من سردم است.من سردم است و انگار هیچگاه گرم نخواهم شد.
ای یار ای یگانه ترین یار،آن شراب مگر چند ساله بود.!!!؟
نگاه کن در این جا
زمان چه وزنی دارد.
و ماهیان چگونه گوشتهای مرا میجوند!!!
چرا مرا همیشه در ته دریا نگاه میداری..؟
من سردم است و از گوشواره های صدف بیزارم .
من سردم است و میدانم که از تمامی اوهام سرخ یک شقایق وحشی
جز چند قطره خون چیزی بجا نخواهد ماند.
من پری کوچک غمگینی را میشناسم که در اقیانوسی مسکن دارد
و دلش را در یک نی لبک چوبین مینوازد آرام آرام.
پری کوچک غمگینی که شب از یک بوسه میمیرد و
سحرگاه از یک بوسه بدنیا خواهد آمد.
(فروغ)
شعرهاش واقعا معرکس گاهی اوقتاد یه سری از نوشته هاش میاد تو دستم که انگار حال و روز خودمو توصیف میکنه دلم گرفت این چند روز دلم یه سر پناه یه آغوش صادق مهربون میخواد اما دریغ از یه سرپناه دریغ از یه دوست....
سخن از پیوند سست دونام و هم آغوشی در اوراق کهنهء یک دفتر نیست.
سخن از گیسوی خوشبخت من است با شقایقهای سوخته ی بوسه ی تو.
و صمیمیت تنهامان در طراری و درخشیدن عریانیمان .مثل فلس ماهیها در آب. (فروغ فرخزاد )
دلم میخواد عرق بخورم سیا مست بشم بشیم زانو هامو جمع کنم تو خلوت به گذشته خوشی که با نفر داشتم فکر کنم ولی از سیا مستی گریه کنم تا خالی بشم میخوام با تمام وجودم جسم تن گرم روح بچه گونشو میخوام روحی که به نمیدونم چقدر بلنده نمیدونم من بهش میرسم اما نه هیچ وقت اون رفته چه رفتی با تمام روح مو احساسمو عقلو وبداریمو همه چیزی که داشتم یه زمانی باهم خوش بودیم برد ای خدا

