تبليغاتX
شمع سوخته
دراین متروکه ی دنیاکه یاری نیست نشانی ازکسی یاازدیاری نیست به عشقی جزخداونداعتباری نیست

دنیای این روزای من؛همقد تنپوشم شده

انقدر دورم از تو که

دنیا فراموشم شده..........................

دنیای این روزای من ،درگیر تنهای شده

تنها مدارا میکنی دنیا اجب جایی شده................................

هرشب تو رویای خودم آغوشت وتن میکنم

آینده این خونه رو

باشمع روشن میکنم

(داریوش)

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 آبان1388ساعت 22  توسط خاکستر | 
+ نوشته شده در  شنبه 18 مهر1388ساعت 12  توسط خاکستر | 

سلام بر همه بچه ها نظر بدید  این ژست چطور بود چیزی یاد گرفتیید ممون میشم

قران داری 114 سوره و 30جز و120حذب

واز ین 114 سوره 29 سوره آن با حروف مقطعه  شروع شده

عبارت است ازهمراه با روش خواندنش:

1.  ق-قاف

2.  ص-صاد

3.  ن-نون

4.  یس-یا سین

5.  حم-حا میم

6.  طه-طا ها

7.  طس-طا سین

8.  طسم-طا سین میم

9.  الرم -الف لام را میم

10.الر- الف لام را

    11.الم- الف لام میم

12.المص- الف لام  میم صاد

13.حم –حا میم

14.عسق –عین ساد قاف

15.کهیعص – کاف ها یا عین صاد

یه مفصر قران این  این حروف کنار هم قرار داده بدن تکرار   کلمه درست شده که به این قبیل است:

صراط علی حق  نمسکه(( پی روی از راه علی  حق است و با ید تمسک جست))

شیعه ها به 4 دایره المعارف خود یعنی کتاب های که در تمام  و اکسر حدیس و سخن های  پیامبر و امام ها رو از حضرت محمد (صلوات علیه )از اولین امام حضرت علی(علیه السلام)تا اخرین امام حجت خدا حضرت مهدی (علیه السلام) جم آوری کردن خوبه ما شیعه ها اسمشونو بدونیم به فرض اگه یکسی از مذاهب دیگر ازمون بپرسه بگه یه چندتا کتاب بگو که بتونم دینو ادم های دینوو بشناسم اون وقت ما حتی کتاب های بلد نیسیتم که بخوایم که کمک کنیم هالا دینو معرفی نکنیم فقط بگیم برو اینارو بخون خودت متوجه میشی خیلی بده  (منم نمیدونسم استاده دانشگاه بهم گفت ما هم نیت کردیم اینو واسه بچه ها دوستان خوب خودمون بنویسیم تا کمکی کرده باشیم ثواب هم نمیخوم  همین که کسی یاد گرفته باشه بسه ثوابش برسه به استاد ما  آقای شفال زاده )

1.  کتاب تهذیب   شیخ طوسی

2.  کتاب  استبصار   شیخ طوسی

3.  کتاب من لا یحضروه الفقیر     شیخ صدوق

4.  کتاب اصول کافی شیخ کلینی

یا حق

+ نوشته شده در  شنبه 18 مهر1388ساعت 12  توسط خاکستر | 

ای باد مشکبوبگذر سوی آن نگار               بگشاگره ز زلفش وبوی بمن بسیار

با او بگوکه ای نامهربان من                     باز آکه عاشقان تو مرد نداز از انتظار

دل داده ایم ومهرتوازجان خریده ایم             بر ماجفا  وجور فراقت راو مدار

کردی بروزگارفراموش بنده را                   زنهار عهد یار وفادار یاد آر

ای دل بسیارباغم هجران  وصبرکن             ای دیده در فراقش از این بیش خون مبار

باری خیال دوست زپیش نظرمشوی              چون بروصال یار نداریم اختیار

                               حافظ تو تابگی غم حال جهان خوری

                               بسیار غم مخور که جهان نیت پایدار

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 شهریور1388ساعت 15  توسط خاکستر | 

چوعاشق میشدم گفتم ربودم گوهر مقصود

ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد

+ نوشته شده در  جمعه 6 شهریور1388ساعت 20  توسط خاکستر | 

مگر نه اشک، زیباترین شعر و بی‌تاب ترین عشق و گدازان‌ترین ایمان

و داغ‌ترین اشتیاق و تب‌دارترین احساس و خالص‌ترین گفتن

و لطیف‌ترین دوست داشتن است که همه، در کوره یک دل، به هم آمیخته و ذوب شده‌اند

و قطره‌ای گرم شده‌اند، نامش اشک؟

کسی که عاشق است و از معشوقش دور افتاده و یا عزادار است

و مرگ عزیزی قلبش را می‌سوزاند، می‌گرید، غمگین است،

هرگاه دلش یاد او می‌کند و زبانش سخن از او می‌گوید و روحش آتش می‌گیرد

و چهره‌اش برمی‌افروزد، چشمش نیز با او همدردی می‌کند؛ یعنی اشک می‌ریزد،

اشک می‌جوشد و این حالات همه نشانه‌های لطیف و صریح ایمان عمیق و عشق راستین اویند

گریه‌ای که تعهد و آگاهی و شناخت محبوب یا فهمیدن

و حس کردن ایمان را به همراه نداشته باشد

کاری است که فقط به درد شستشوی چشم از گرد و غبار خیابان می‌آید

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 مرداد1388ساعت 19  توسط خاکستر | 

وقتی که دیگر نبودمن به بودنش نیازمند شدم
وقتی که دیگررفتمن به انتظارامدنش نشستم
وقتی که دیگر نتوانست دوست بدارد
من او را دوستش داشتم
وقتی او تمام شد
من آغاز شدمو چه سخت است
تنها متولد شدن

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 مرداد1388ساعت 21  توسط خاکستر | 
مهرباني را وقتي آموختم که کودکي آسمان نقاشي اش را سياه مي کرد تا پدر کارگرش زير آفتاب نسوزد !
+ نوشته شده در  جمعه 16 مرداد1388ساعت 19  توسط خاکستر | 

  بنام یگانه معشوق

 

                                       بها عشق چیست          بجز عشق

                                       بهم رسیدن یعنی                آغاز

                                      باهم ماندن یعنی             زندگی

                                   زندگی باعشق یعنی         کامیابی

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 10 مرداد1388ساعت 23  توسط خاکستر | 

می‌نویسم، چون می‌دانم هیچ گاه نوشته‌هایم را نمی‌خوانی، حرف نمی‌زنم، چون می‌دانم هیچ گاه حرف‌هایم را نمی‌فهمی، نگاهت نمی‌کنم، چون تو اصلا نگاهم را نمی‌بینی، صدایت نمی‌زنم، زیرا اشک‌های من برای تو بی‌فایده است، فقط می‌خندم، چون تو در هر صورت می‌گویی من دیوانه‌ام

+ نوشته شده در  چهارشنبه 31 تیر1388ساعت 22  توسط خاکستر | 
Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

مانده ام تنهای تنها نزد  خدای تنها تنهای تنها!!!!!
+ نوشته شده در  دوشنبه 22 تیر1388ساعت 11  توسط خاکستر | 
آرزوی دارم دوبار  بینمت

دستی بر سینه ام  باشد

چشم در چشمت  گذارم

گوییم دوستت دارم

حتی  لحضه آخر امر گوی؛ دوستت دارم

برای یه دوست  که شاید زرهی منو هنوز دوست داره

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 تیر1388ساعت 22  توسط خاکستر | 

چند شبه هالم داره از خودم بهم میخوره میدونم چرا

وقتی خودو بو میکنم بویی لجن جویی آب میدونم میخوام بمیرم یعنی بمیرم بهتره یه سگ حرومزاده کمترمیشه کاش زودتر بمیرم قبلا با ایم سلام میرفتم چت میکردم اما دیگه از این اسم خجالت میکشم چی کار کنم بدبخت ششدم بابا که نداریدم امروزو بهش تبریک بگم مامان هم که ندارم روز مادر بهش تبریک بگم همرو خدا گرفته یه سلام به امام علی میگم شاید همون بس باشه

السلام علیک یا علی ابن بی طلب

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 تیر1388ساعت 23  توسط خاکستر | 
+ نوشته شده در  دوشنبه 8 تیر1388ساعت 14  توسط خاکستر | 
 

1- ما که آزادي را دوست نداريم نمي توانيم نان آزادي را بخوريم و اگر هم بخوريم ، آن را هضم نخواهيم کرد . (گاندي)

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 تیر1388ساعت 11  توسط خاکستر | 
خدارو شکر امتحان امروز دانشگاه تموم شد میخوام برم  سر کار از فر دا نه پس فردا  برم رنگ زدن مدارس  امسال برم ۴رمین سالمه پیرشون منم دیگه بچه های  بی الایشی دارن باهاشون میشه صفا کرد بریم یه خورده از خسته گیمون در بیاد به امید خدا دوستانی که تو این مدتت سر زدن از رها جون تا شیوا

راستی ممون شیوا خانوم از نظرهای گرم و کاملات

راستی اخرین اژم یعنی یکی مونده به اخریه برید تو نظرش اخرین کسی که نظر گذاشته برای اون نوشه بودم شانسو ببین خودشم هم اومد کاره خدا هست دیگه اثلا فکرشو هم نمیکردم که بیاد

 

حق نگهدار همه دوستای گلم

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 تیر1388ساعت 22  توسط خاکستر | 

زخمی تر از همیشه

از درد؛دل سپردن

سر خورده بودم از عشق

در انتظار مردن...

با قامتی شکسته،از کوله بار غربت

در جستوجوی مرحم

آدما از آدما زود سیر میشن

آدما از عشق هم دلگیر میشن

آدما رو عشقشون پامیزارن

آدما آدمو تنها میزارن...

منو دیگه نمی خوایی خوب میدونم

تو کتاب دلت اینو میخونم

منو دیگه نمی خوای اینو خوب میدونم

 

(((یادته اون عشق رسوا یادته...!

اون همه دیونگی ها یادته

تومیگفتی گناه مقدس

اولو آخر هر عشقی هوسه

یادته)))

کاشکی همیشه قول تو قول میبود

لب تو گلدون

حرف تو گل یاسی میبود

هی گل میگفتی گل میشنفتی

                                                                د رجواب  عشقم تو

                                                                 وبلاگت چی مینویسی

                                                                 وای بر من

+ نوشته شده در  جمعه 29 خرداد1388ساعت 20  توسط خاکستر | 
هر کی منو میشناسه دعا کنه زودتر بمیرم ممنون میشم

حق نگدار هموتون

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 خرداد1388ساعت 14  توسط خاکستر | 
دست درحلقه آن زلف دوتا نتوان کرد

                              تکیه برر عهد تو وباد صبا نتوان کرد

آنچه سعی است من اندر طلبت بنمایم

                               این قدر هست که تغییر قضا نتوان کرد

+ نوشته شده در  جمعه 8 خرداد1388ساعت 17  توسط خاکستر | 

این دینا غروب آرزوهاست

سعی کنید آرزو نکیدد بخواید و واسه خواستتون تلاش کنید  میرسید

سلام علیک به جمع شهادت ببی زهرا به همه مسلمین چه سنی چه شیعه .چه مسیحی وهمه ادم های روی زمین  به خصوص حضرت ولی عصر(عج) مهدی موعود تسلیت

یا حق

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 خرداد1388ساعت 21  توسط خاکستر | 
به نظرتون  چرا جمامعه ما اینطوری شده؟

من خودم پسرم اما موندم چرا یه دختر تو بیرون امنیت  نداره؟

مسیر من بیشتر تو مترو کسیایو مییبنم چیزای میبنم که دوشنبهی اوجش بود تو مترو نشستم رو صندلی فقط به خدا ۲دستی زدم تو سرم تو مغزم خیلی چرا ها اومد کهکل سفرم تا صادقیه  داشتم فکر میکردم.

وای خدای من به داد این ملت برس

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 اردیبهشت1388ساعت 21  توسط خاکستر | 

Zendegi tafsire 3 kalamast....khandidan, bakhshidan, faramush kardan...pas bekhand, bebakhsh v faramush kon

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 اردیبهشت1388ساعت 21  توسط خاکستر | 

دلم فرياد مي خواهد ولي در انزواي خويش، چه بي آزار با ديوار نجوا مي كنم هر شب.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 اردیبهشت1388ساعت 21  توسط خاکستر | 
خط زدن...
تمام روزامو خط زدم تا به تو برسم

غافل از اينكه خودم تو ليست كساني بودم

كه تو خط زده بودي تا به اون برسي

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 اردیبهشت1388ساعت 20  توسط خاکستر | 
هیچ یادم نبود وبلاگ  یه سالو خوردهیش شده

چه سختی های برای اپ کردن وبلاگ کشیدم با چه دوستانی اشنا شدم

اما همش زیبا ست

شکر خدا

تولادت مبارک

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 اردیبهشت1388ساعت 20  توسط خاکستر | 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 6 اردیبهشت1388ساعت 9  توسط خاکستر | 
.................................................

.......................................................

..................

...................................................

...................................................................

کسی فهمید  چی نوشتم اینا حرفای دلمه که فقط با نقطه  میتونم بیان کنم خدا خودم میدونم چی نوشتمhttp://tinypic.com" target="_blank">http://i43.tinypic.com/2drs0vq.jpg" border="0" alt="Image and video hosting by TinyPic">

+ نوشته شده در  جمعه 28 فروردین1388ساعت 18  توسط خاکستر | 
ای خدای که میدانی بر سر من چه امده است بدان که تو هستی ومیدانی مرا

ای بارن ای که نمه مجنون را برایم اوردی ببار

ببار بر سر مزارم

ببار بردرختان خوشکیده مزارم

ببار که تو مرا از خود بی خود میکنی

ببار بارن تو مرا به یاد خدا می اندازی

نمیدام از خویش خودم به خدای

طلب عشق کنم  یا بمیرم

به هررهگذر  که مرا زیر تو دید

به گوش میشندیم که عاشقم

من دیده باز کردم به عینمم بدیدم

زیر پا عشق ویران نمودنند

بدیدم لیلی بگرفتن از مجنون

بیدیم خون خون گریستن

بدیدم شمع ها همه خاکستر گردید

ای کاش  از این چشم هارو نداشتم که

نمیدیدم این جفاهارا

ای کاش

ببار باران ببار باران

تو تنها مونسم هستی

ازخلق میگریزم هم چون انان که از تو مگریزند و به چار چوبی پناه می اورن

زیر دانه های زیبای تو خدا ار احساس میکنم

احساسم مرا  داغی میدهد

گرمایی که بهرتین خنکی  را برم به ارمغان می اوری

اری او میخواد من زیر تو بمانم

من نیز او را میشناسم

اری  او خدای است

خدای من تو رو میخواهم

مرا زیر لطف  خود نگاه دار

ببار باران بر مزارم

که تو بهترین عطر روی مزارم هستی

من تورو را اولین واخرین مونس برای توافف میدانم

خداوندا مرا ابر کن اما باران نیافرین

زیرا باران میشومم وبرا زمین پست باریده میشم

مرا زیر پاها لح میکنن هم چون الان

که مردمان لح میکنن میگذرن از کنار بارن

ای بزرگ خدا که به من عشق دادی

عاشقم و دنبال بارن

نمیخوام از داستانی که امروز برام اتفاق افتاده بگم اما دلم داره میسوزه دارم داقون میشم نزدیک به یک ساعت زیر  بارون وایسادم از اولش به خدا فکر کردم به خدا یه کوچلو نزدیک شدم  حافظ گرفتم حافظ هم راه رو بهم نشون داد  چه راهی بعدش به خاطر دوستم از  احساسم نسبت به کسی که دوسش داشتم گدشتم بزار عشق تو سینم بمونه که چرا اگر تو اونجا نمونه بیاد بیرون الوده میشه اون ادم  ندونه که این احساس زیباست من از دوستم نگذشتم  که بخوام به کسی برسم وقتی فهمیدم دوستم علی با اون ادمیی که من دوسش داشتم  هست به علی گفتم  من از این ادم میگزرم فقط به خاطر تو بجاش جزوءکسانیی هستم الان  که خودشونو فدای دوستشون کردن نتونستم درس بخونم اون شعر هم در هین نوشتن گفتم شعر نیست اما به خودم افتخار میکنم برای پیشرفت و ساختن ایدندم  تلاش میکنم از این به بعد تلاشمو زیاد میکنم که عاشق بشم وهمراه یه ایدنه درخشانم  فکر کنم نه چیزه دیگهی.                                                                                    یا حق 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 فروردین1388ساعت 19  توسط خاکستر | 

سلام به همه انشالله که امروزو خوش گذروندید الحمدالله

امروز چند سری ادم داریم یسری تپشو گم میکنه

یه سری جایی که نشسته میره بازی کنه که گم میکنه جاشو

یه سری بابا مامانشو گم میکنه

سری دم ادمایی هستن که همه کسشون گم کردن

من جزو سری دوم هستم از جاهات دلم داره پرپر میشه دلم هوای خدا میکنه

فرق سری دوم واول اینکه اونا اون چیزای که گم میکنن پیدا میکنن چزای بی ارزشی هم هست

ولی دستهی دوم فقس امیدوشونو به این هست که فقط خداور گم نکنن خدا فقط مونده براشون

چی بگم ببخشید که نارحتون کردم

موفق سربلند داشته باشید

یاحق

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 فروردین1388ساعت 20  توسط خاکستر | 
"زندگي تكثير ثروتی است كه نامش محبت است"
+ نوشته شده در  جمعه 7 فروردین1388ساعت 21  توسط خاکستر | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
سلام به خداي لبخند؛به خداي شادي
به خداي همه ي انچه كه از خوبي هاست

دل من غمگين نيست

دل من گمشده شايد...

اما...
سلام خودم


ای خداوند!
به علمای ما مسئولیت
و به عوام ما علم
و به مومنان ما روشنایی

و به روشنفکران ما ایمان
و به متعصبین ما فهم
و به فهمیدگان ما تعصب
و به زنان ما شعور
و به مردان ما شرف
و به پیران ما آگاهی
و به جوانان ما اصالت
و به اساتید ما عقیده
و به دانشجویان ما نیز عقیده
و به خفتگان ما بیداری
و به دینداران ما دین
و به نویسندگان ما تعهد
و به هنرمندان ما درد
و به شاعران ما شعور
و به محققان ما هدف
و به نومیدان ما امید
و به ضعیفان ما نیرو
و به محافظه کاران ما گشتاخی
و به نشستگان ما قیام
و به راکدان ما تکان
و به مردگان ما حیات
و به کوران ما نگاه
و به خاموشان ما فریاد
و به مسلمانان ما قرآن
و به شیعیان ما علی(ع)
و به فرقه های ما وحدت
و به حسودان ما شفا
و به خودبینان ما انصاف
و به فحاشان ما ادب
و به مجاهدان ما صبر
و به مردم ما خودآگاهی
و به همه ملت ما همت، تصمیم و استعداد فداکاری
و شایستگی نجات و عزت
ببخش
استاد بزرگوار شهید دکتر علی شریعتی.


نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
پیوندها
تنظیم خانواده
فاصله ها
عشق هست و دیگر هیچ(شیوا)
شبگرد
دکتر علی شریعتی
zorpia
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

-------------

FreeCod Fall Hafez